چند نقد کوتاه درباره فیلم سینمایی پیرپسر خوانده بودم و پوستر آن را بارها هم دیده بودم و خیلی دوست داشتم با اکران فیلم، خوانده هایم را در آن جستجو کنم. این امر در سینما انقلاب اردبیل میسر شد و با ولع تمام به تماشای فیلم سه ساعته اکتای براهنی نشستم.
با کمی اغماض و تساهل می گویم که پیرپسر نسخه مردانه فیلم شام آخر فریدون جیرانی است و با این تفاوت آشکار که در فیلم جیرانی مادر و دختر عاشق مرد جوانِ مجردِ خوش چهره می شوند و در فیلم براهنی، پدرِ شارلاطانِ هوس باز و پیرپسرِ مأخوذ به حیایِ روشن فکرش عاشق زن جوانِ مطلقه یِ خوش اندامِ خون سردی می شوند.
اما در نگاه ثانی، بطن و متن هر دو فیلم تفاوت بنیادین دارد و آنچه در فیلم بسیار بلند پیرپسر مخاطب را سه ساعت تمام روی صندلی سینما می نشاند، علاوه بر روایت یکدست و فیلمنامه خوب و بازی خوب حسن پورشیرازی در نقش پدر دجال و قاتل، خمیرمایه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فیلم بود که کاملا برگرفته از حقیقت ها و واقعیت های تلخ و جاری حاکم بر جامعه فعلی است.
پدری مستبد، بی مسئولیت، خوشگذران و شیره کش که هر چه استعداد ظلم و جور و شیادی داشته در حق زن اول و دوم و دو پسر پس افتاده از آنها اعمال کرده و نطفه اول را منزوی با جامعه و نطفه دوم را بیگانه با خود به بار آورده است که در نهایت قتل همه آنها را رقم می زند!
موضوع فیلم پیرپسر با نگاه اول به پوسترهای فیلم و بُلد شدن چهره پورشیرازی در نظر نگارنده این سطور، پِرسوناژ پدر با مفاهیمی جهانی تر به نظر می رسید و با تماشای فیلم مشخص شد که علی فرزند اول خانواده با بازی حامد بهداد بعنوان پیرپسری اندوهگین با دنیای معصومش قلمداد می شود و نوع رفتار و گفتار سالهای دور و نزدیک پدر و کرده های پدر با مادرش او را منزوی و دور افتاده از جامعه و اجتماع کرده و کار و مطالعات کتابها و نوع نگرش خاص او که متأثر از روزگار بد دوران کودکی اش است نیز مزید بر علت این دور افتادن و انزوا بوده و با اتخاذ زندگی سالم و شرافتمندانه و انس و پناه بر کتاب و ادبیات از خلقیات ناپسند و ضدارزش های مستولی بر جامعه بری شده و تا پاسی از عمرش را مجرد و عَزب مانده است.
اما برادر کوچکتر ناتنی پیرپسر که در نظر پدر بدذات از ذُریّه او نبوده و همواره در ذهن معیوبش فکر خیانت همسر دومش بوده و به تبعیت از این خیال باطل پسر کوچکش را وصله ناجور خود دانسته و او را به دفعات از این بابت مَذمّت کرده است و داستان کشتن و چال کردن هر دو زنش در حیاط و نیز تصاحب خانه پدری همسر اولش را کتمان نموده و این پیرپسر است که واقف بر همه این امورات بوده و با ورود زن سوم به زندگی پدرش که شاید قربانی دیگری بعداز کام گرفتن برای پدر بود و اینبار زن سوم قاعده بازی پدر را بر هم زده و این محل اختلافی برای ستاندن جان اولاد به دست پدر سنگدل می شود.
دیگر وجه فیلم موسیقی متن سکانس رقص شمشیر پدر مستبد است که با بُردن شرطی سر دلربایی از زن جوان، صدای ترانه گرجستانم را پس بده از محسن نامجو بود که روایتگر خشم فروخورده، عقده های پنهان و نیز بولهوسی و کوته فکری پادشاهانی چون قجر است که همواره گوشه ای از مملکت را فدای خال هندویی کرده اند و مردم خود را در فقر و فلاکت رها داشته اند و چه تلاقی زیبایی بین موضوع فیلم اکتای براهنی با متن شعر نامجو بوده که هِبه های احمقانه شاهان را از سوی مردم خواستار باز پس ستاندن شده است.
اکتای فرزند رضا براهنی است و وامدار و پرورش یافته خانه ای است که پدر در آن به خلق متونی پرداخته که در آسمان ادبیات این کشور ماندگار شده و خود نیز در این فیلم به هجو نظام معیوب پدرسالاری مضحک و ظالمانه حاکم بر جامعه که همواره در تار و پود این سرزمین تنیده شده، پرداخته است و چه زیبا روایتگر زندگی پدری لُمپن با فرزندانی بی آتیه که قربانی سیاست ها و دغل بازی های شوم او شده اند، بوده است.
حسن پورشیرازی توانسته نقش پدر را زیبا و باورپذیر بازی کند، اما بهداد به زَعم نگارنده با مراجعه به خلق و وی شخصی و پرسوناژهای قبلی اش در فیلم ها شایسته این نقش نبوده و نتوانسته آنچنان که باید و شاید این نقش را بیافریند. همچنین لیلا حاتمی با چهره ای یخی و مَسکون در نقش زنی با تفکراتی رنگی و خارج از روال جامعه از پس نقش برآمده و توانسته بِسان دیگر نقش ها تماشاگر را راضی نگه دارد.
اما سخن پایانی اینکه پدر کَلّاش حاضر در فیلم پیرپسر نماد پدرهایی است که در نهایت خودخواهی و خودکامگی خانه و خانواده را اسیر نیّات سراسر شهوت پرستانه و بولهوسانه خود نموده و حضور در شیره کش خانه و زیدبازی های پرتکرار داستان سراسر زندگی وی گشته و حال و آینده اعضای خانواده ذره ای برای او اهمیت نداشته و آنچه که باید برای خانواده و عزیزان خود هزینه می کرد، در کُنجی پنهان و نهایتا صرف خوشرقصی هایش برای دست یابی به امیال خود نموده است و پدری که زندگی اش بوی تفاله و سرگین گرفته، اما دلارهایش را برای دلبری زن جوان خرج می کند و حاضر نیست برای التیام درد و کاستی های گذشته و حال دو پسر خود اندک هزینه و حُبّی داشته باشد و حاصل این تفکر رذیلانه پرورش جوانانی شده است که مانند پیرپسر معصوم و افسرده و از پیش باخته و منزوی از جامعه و با عدم اعتماد به نفس بوده و نیز در عین داشتن فرصت های شکوفایی برای فرزندانش مانند پسر دوم و کوچک طرد شده عاقبتی چون خفگی زیر هیکل قِناس پدر نصیب می شود!
لازم به ذکر است سینمای ایران در سال های اخیر اقدام به نقد بی پرده و شجاعانه این پدرسالاری مضحک و قناس کرده و فیلم های قابل ستایش پیرپسر و برادران لیلا جزو آنها بوده است.
✍ بهنام کمالی
انتهای پیام/
